تبليغاتX
عاشقانه های يك دلتنگ

عاشقانه های يك دلتنگ

مذهبی.سياسي.اجتماعي.عقيدتي.اسلامی

چه کنیم خواب امام زمان(عج) را ببینیم؟

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان رو ببينم؟

پیر مغان : شب يک غذاي شور بخور.آب نخور و بخواب.

شاگرد دستور پیر رو اجرا کرد و برگشت.

شاگرد: استاد دائم خواب آب ميديدم!‏ خواب ديدم بر لب چاهي دارم آب مينوشم.کنار لوله آبي در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه اي مشغول...گفت اينا رو خواب ديدم!


پیر مغان فرمود: تشنه آب بودي خواب آب ديدي‏؛‏ تشنه امام زمان بشو تا خواب امام زمان ببيني!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

س: دجال و دابة الارض چه کسانی هستند؟ قبل از ظهور می‌آیند یا پس از ظهور؟

 خروج دجال قبل از ظهور است و البته راجع به این که «آیا دجال یک فرد است یا یک جریان انحرافی فراگیر؟»، اقوال و نظرات متفاوت وجود دارد و یک جریان انحرافی بودن دجال بسیار به واقع شبیه‌تر است. چنان چه امروزه شاهدیم تمامی مشخصاتی که در روایات برای دجال بیان شده است، در «فراماسون» نمود یافته است. از جمله «چشم دجال» که کفته شده او یک چشم دارد که در وسط پیشانی‌‌اش قرار گرفته است، در بازارها راه می‌رود و بسیاری را جذب می‌کند. دقیقاً مانند «چشم ماسونی» که در بالای هرم فراماسون، لوگوی جهانی سازی، دلار و لوگوی کلیه‌ی سازمان‌ها و شرکت‌ها وابسته و ... وجود دارد و در قلب بازار بین‌الملل است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

خبر دادن از آینده با کمک شیطان نشانه حقانیت نیست؛ بلکه نوعی شرک است

خبر دادن از آینده با کمک شیطان نشانه حقانیت نیست؛ بلکه نوعی شرک است

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان  در سخنان مهمی که سه شنبه گذشته در مسجد دانشگاه تهران ایراد شد، با اشاره به مباحث مطرح شده در رسانه‌ها، با بیان روایاتی از ائمۀ معصومین(ع)، خبر دادن از برخی اتفاقات توسط سحر و کهانت را ممکن اما نادرست دانست و گفت: بر اساس روایات، بعید نیست که شیاطین جن و انس به بعضی‌ها خبرهایی بدهند که فلان اتفاق خواهد افتاد و آن اتفاق هم بیفتد. بعد هم این اطلاع را لطف خدا به خود تلقی نمایند تا اعتمادها را جلب کنند و دیگران را گمراه کنند. در آخرالزمان باید خیلی منتظر این قبیل اتفاق‌ها باشیم. این گونه امور به‌هیچ وجه معیاری برای حقانیت نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

علامه جعفری و ازدواج با زیباترین دختر دنیا

از علامه جعفری می‌پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی؟! ایشان در جواب خاطره‌ای از دوران طلبگی تعریف و اظهار می‌کنند که هرچه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده
«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم، در جشن‌ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم، سوگواری می‌گرفتیم.
شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) اول شب نماز مغرب و عشا می‌خواندیم و شربتی می‌خوردیم. آن گاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می‌دادیم.
آقایی بود به نام آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی که نجف‌آبادی بود. معدن ذوق بود. او که می‌آمد من به الکفایه قطعاً به وجود می‌آمد جلسه دست او قرار می‌گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با...
ایام قلب‌الاسد (۱۰ تا ۲۱ مرداد) که ما خرماپزان می‌گوییم و نجف با ۲۵ یا ۳۵ درجه خیلی گرم می‌شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه‌هایی به وجود آمده بود که عرب‌های بومی را اذیت می‌کرد. ما ایرانی‌ها هم که، اصلاً خواب و استراحت نداشتیم.آن سال آنقدر گرما زیاد بود که اصلاً قابل تحمل نبود نکته سوم این‌که حجره من رو به شرق بود. تقریباً هم مخروبه بود.من فروردین را آنجا به طور طبیعی مطالعه می‌کردم و می‌خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود، ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود.
گرما واقعاً کشنده بود. وقتی می‌خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که با دست نان را از داخل تنور برمی‌دارم، در اقل وقت و سریع!
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما تلفات هم گرفته بود. ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی که کتابی هم نوشته بود به نام «شناسنامه خر» آمد.
مدیر مدرسه‌مان، مرحوم آقا سیداسماعیل اصفهانی هم آنجا بود. به آقا شیخ علی گفت: آقا شب نمی‌گذره، حرفی داری بگو، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد.
عکس یک دختر بود که زیرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» (زیباترین دختر روزگار)، گفت: آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می‌کنم.
اگر شما را مخیر کنند بین این‌که با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج کنید (از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد) و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه، یا این‌که جمال علی(ع) را مستحباً زیارت و ملاقات کنید، کدام را انتخاب می‌کنید.

سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی(ع) هم مستحبی. گفت: آقایان واقعیت را بگویید. جانماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید.
اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی، گفت: سیدمحمد! ما یک چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی‌ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره‌اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) این‌طور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوییم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می‌افتاد.
نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی(ع) معروف است که فرموده‌اند: «یا حارث حمدانی من یمت یرنی» (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می‌کند)‌
پس ما ان‌شاءالله در موقعش جمال علی(ع) را ملاقات می‌کنیم! باز هم همه زدند زیرخنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعاً سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد درصد؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی.
گفت: والله چه عرض کنم. (باز هم خنده حضار)‌
نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی‌توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم: من یک لحظه دیدار علی(ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی‌دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب‌الاسد وارد حجره‌ام شدم، حالت غیرعادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یک‌بار به حالتی دست یافتم. یکدفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه‌ای که شیعه و سنی درباره امام علی(ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم: این آقا کیست؟
گفت: این آقا خود علی(ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی‌دانم شاید مرحوم شمس‌آبادی بود خطاب به من گفت: آقا شیخ محمدتقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی‌خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می‌خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.
خدا رحمت کند آقا سیداسماعیل (مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر، گفت: آقا دیگر از این شوخی‌ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

ماجرای تابلوی روبروی رهبر انقلاب+ عکس

ماجرای تابلوی روبروی رهبر انقلاب+ عکس

حکایت عکس امام را می‌شد به راحتی فهمید. به فرموده، برای هر دو طرف بود. عکس امام و راه امام. اما تابلو چه داشت که برای امام حاضر منقوش بود و نه برای دیگران؟

سید حسین موسوی یکی از شرکت کنندگان در دیدار مسؤولان مرکز اسناد انقلاب اسلامی با مقام معظم رهبری که در اواخر فروردین ماه سال جاری برگزار شد، ضمن حاشیه نوشته‌هایی از روز دیدار خود و همکارانش، به تابلویی ناخوانا که در محل این دیدار و درست روبروی مقام معظم رهبری نصب شده است اشاره کرده است و نوشته است:

«… علاوه بر تابلو، قاب عکسی هم از امام داخل اتاق نصب شده بود که تعدادش از یکی بیشتر بود. یکی بالای همان تابلوی جالب نصب بود؛ دقیقا پشت سر مدعوین و روبروی میزبان و دیگری بالای سر ره بر بود و روبروی میهمانان.

حکایت عکس امام را می‌شد به راحتی فهمید. به فرموده، برای هر دو طرف بود. عکس امام و راه امام. اما تابلو چه داشت که برای امام حاضر منقوش بود و نه برای دیگران؟

تا آخر دیدار هر چند لحظه یک بار درگیر خواندنش می‌شدم. اما نمی‌توانستم که نمی‌توانستم. اصلش ما نباید تابلو را هم می‌دیدیم ولی بخاطر نبود فضای کافی و روبرو نبودنمان به جایگاه ره بر، توانسته بودیم تابلو را ببینیم اما نمی‌توانستیم آن را بخوانیم.

یکی از دوستانم که کنارم نشسته بود اتفاقا طلبه بود. او هم نتوانست بفهمد که مولا چه فرموده و دخلش به اینجا و آن هم اینطور مبهم نوشتنش برای چیست. من هم آنقدر سر به سرش گذاشتم که همان روز که دیدار تمام شد، بوسیله همان یکی دو کلمه‌ای که توانسته بودیم بخوانیم، روایت امیرالمونین را پیدا کرد و برایم فرستاد.

روبروی آقا و درست پشت سر میهمانان این کلمات گهربار از مولا علی (علیه السلام) خودنمایی می‌کرد. آن هم بصورتی که کمتر کسی موفق به خواندنش می‌شد:

امام علی (ع):

مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ وَلیَکُن تَدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تَدیبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم؛

کسى که خود را پیشواى مردم قرار داده، باید پیش از آموزش دیگران، خود را آموزش دهد و پیش از آن‏که دیگران را با زبان، ادب بیاموزد، باکردارش ادب آموزد و البته آموزش دهنده و ادب‏آموز خود بیش از آموزگار و ادب‏آموز مردم، شایسته تجلیل است. (غرر الحکم، ح ۷۰۱۶)»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

حرمله چگونه توسط مختار کشته می شود؟

دیدم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد و تا آن وقت جسد «حرمله»، به ذغال تبدیل شده بود    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

خدایا همه ما را به راه راست هدایتمون کن

با سلام

شب گذشته یه آپ زدم درخصوص شعری که تقدیم به مولایمان حضرت مهدی (عج) بود...

متاسفانه یک نفر از همین خس و خاشاکی که هنوز هم عقده انتخابات ۸۸ بر دلشان میباشد اقدام به نثار فحشهای ناموسی به اینجانب و مقام معظم رهبری امام خامنه ای (حفظه الله)  کردند...

 

۱ـ دانستم که راهم درست است.

۲- یادم افتاد ...شبهای انتخابات ۸۸ ۴راه ولی عصر(عج) که خس و خاشاک علیه نظام و رهبری توهین و فحش میدادند یادم افتاد

۳- مظلومیت انقلاب یادم افتاد

۴- لقمه های حرامی که پدر و مادر اینجور افراد بهشون خوروندن یادم افتاد...

 

خدایا همه ما را به راه راست هدایتمون کن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

تقدیم به مولایم حضرت مهدی(عج)


مهدي جان تو بيايي همه ساعتها، ثانيه ها

از همين روز همين لحظه همين دم عيدند


گلها همه با اذن تو برخواسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک
اول فرج تو را از خدا خواسته اند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

داستان وهب ...

کارشناسی در رادیو معارف گفت: داستان وهب چنین نبود. اصلاً هیچ مسیحی‌ای در سپاه امام (ع) نبود و مادرش نیز چنین نکرد! حقیقت ماجرا چیست؟

«ایکس - شبهه»: چون برنامه‌ی مورد نظر را نشنیده‌ایم، نمی‌توانیم راجع به گفتارهای کارشناس محترم اظهار نظر نماییم، اما در سریال نیز بیان نشد که او در کربلا مسیحی بوده است. اما پیش از آن مسیحی و از خانواده و قوم مسیحی بوده است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  | 

خانم رقاصه ای که"مشهدی خانم" شد(+عکس)

خانم رقاصه ای که"مشهدی خانم" شد(+عکس)

  
  
مهر- یک خانم از جمهوری آذربایجان پس از زیارت حرم امام رضا (ع) در مشهد مقدس مسیر زندگی خود را کاملا تغییر داد.

"فاطمه فتحعلی اوا" خانمی که حرفه رقاصی داشت پس از بازگشت از مشهد و زیارت امام رضا (ع) به کشورش گفت: من نزدیک تر شدن به خدا را درک می کنم لازمه این کار ترک حرفه ام است و من تصمیم قاطع و راسخ خود را در این باره اتخاذ کرده ام.

وی افزود: دیدار از مشهد و زیارت یکی از بزرگترین رویاهای من بود. اکنون مردم مرا "مشهدی خانم" صدا می کنند ... و من احساس خوشحالی بسیاری می کنم.


خانم رقاصه ای که

وی همچنین گفت که در هنگام نماز از خداوند خواسته است تا برای کنار گذاشتن شغلش به او کمک کند.

فاطمه فتحعلی اوا افزود: شاید این درخواست من تعجب ها را برانگیزد اما من از خداوند خواستم تا بابی جدید را در برابر من بازکند تا دیگر به کار قبلی خود ادامه ندهم.

"فتحعلی اوا" ابراز امیدواری کرد که دیگر آذری ها هم شانس و فرصت زیارت حرم امام رضا (ع) را داشته باشند تا بتوانند به باور کامل خدا برسند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط عاشق آواره  |